جدال بر سر تصاحب ریاست مجلس هشتم ،قبل از انتخابات برای رسیدن به این پست آغاز شد.البته از آغاز این جدال لاریجانی و حداد در شرایط متفاوتی قرار داشتند زیرا یکی این پست را تجربه کرده و نمی خواهد آن را از دست دهد و دیگری می خواهد ان را بدست آورد.البته شرایط نامساوی در آرا هم وجود دارد. فرماندار تهران گفته است که کمتر از 30 درصد در انتخابات مجلس در تهران شرکت کرده اند ، در همین راستا، دست کم 70 درصد مردم تهران به حدادعادل نماینده شان اعتماد ندارند و او را برنگزیده اند اما لاریجانی درقم بیشترین آرای مجلس را به خود اختصاص داده است..
به هر حال حداد را عده ای وکیل دولت به جای وکیل ملت در مجلس می دانند و او به دلیل حمایت های بیش ازحد از دولت با انتقاد تعدادی از نمایندگان روبرو است به همین دلیل این روزها حداد برای کسب آرا در این رقابت باممانعت نکردن از استیضاح وزیربازرگانی یک گام به سمت پست ریاست مجلس برداشته است. ا
از دگر سو برخی از کارشناسان سیاسی جدیترین و پرشانسترین مدعی صندلی ریاست را علی لاریجانی، نماینده قم و نماینده رهبر انقلاب در شورایعالی امنیت ملی می دانند.
.آنها بر این باورند که لاریجانی برای در دست گرفتن ریاست مجلس آینده از حمایت صریح اصولگرایان منتقد دولت و پشتیبانی تلویحی اصلاحطلبان برخوردار است. به همین دلیل حدادعادل برای از دست ندادن پست ریاست مجلس بیشتر در تکاپوست .
به همین دلیل رییس مجلس هفتم حتی صبر نکرد که مرحله دوم انتخابات مجلس هشتم برگزار شود و پس از پایان تعطیلات نوروزی منتخبان دور اول را به یک میهمانی نهار دعوت کرد تا رایزنی ها را برای پست ریاست مجلس انجام دهد. اما علی لاریجانی در میهمانی نهار حداد عادل شرکت نکرد و حدادعادل درباره عدم شرکت وی در این برنامه نهار گفت که لاریجانی در قم برنامه سخنرانی داشته و عذرخواهی کرده است اما چندی بعد لاریجانی درباره حضور نیافتن خود در مهمانی حداد عادل گفت: حقیقت قصه این است كه من با نشست روز جمعه (دعوت از نمایندگان منتخب مجلس هشتم در نشستی با حضور رئیس مجلس هفتم) موافق نبودم، پیشتر هم به دوستان گفته بودم
به هر حال به نظر می رسد که از همان ابتدا وزنه لاریجانی نسبت به حدادعادل سنگینتر بود.
زیرا لاریجانی با عزیمت از تهران به قم و كاندیداتوری از این شهر حمایت قاطع علما و مراجع را با خود همراه ساخت اما حمایت از لاریجانی تنها به علمای قم محدود نشد، بلكه مهمترین حمایت علیاكبر ناطقنوری روحانی شاخص و بلندپایه راست سنتی از او است، كه روزی خود در مجلس چهارم و پنجم در جایگاه ریاست بوده است.
براساس شنیدهها اكنون كمیتهای با ریاست ناطقنوری در حال رایزنی و فعالیت برای ریاست لاریجانی بر مجلس هشتم است. اما شرایط زمانی برای حدادعادل سختتر میشود چراكه شنیده شد محمدرضا باهنر نایب حدادعادل در مجلس هفتم با حضور در این كمیته برای ریاست لاریجانی تلاش میكند.
محمدرضا باهنر در گفتوگویی كه اخیرا در مورد ریاست مجلس داشت تلویحا به این موضوع اشاره كرده و گفته بود نمیتوان از مجلسی كه تركیب دوسوم نمایندگان آن تغییر كرده است انتظار داشت تركیب هیات رئیسه حفظ شود.
برخی از نمایندگان اصولگرا مهمترین برگ برنده حدادعادل برای جلب آرای نمایندگان برای حفظ جایگاه ریاست مجلس را حمایت رهبر انقلاب از او میدانند و این در حالی است كه برخی از نمایندگان عنوان كردند رهبر انقلاب در پاسخ به سوالی در خصوص ریاست مجلس فرمودهاند، دخالتی در این قضیه ندارند و نمایندگان خود باید رئیس مجلس را تعیین كنند.
.به هر حال به نظر می رسد که جلسه جبهه متحد اصولگرایان كه روز پنجشنبه (امروز ) تشكیل میشود، تکلیف اینکه چه کسی بر کرسی ریاست مجلس و تعیین گزینه ریاست جمهوری از سوی اصولگرایان مشخص می شود. به همین دلیل امروز، روز مهمی برای حدادعادل و لاریجانی است و تكلیف كرسی ریاست مشخص میشود. مطمئنا تعیین ریاست مجلس نقش مهمی در انتخابات آینده ریاستجمهوری نیز خواهد داشت زیرا علی لاریجانی و غلامعلی حدادعادل هر دو از كاندیداهای احتمالی جناح اصولگرا در انتخابات ریاستجمهوری خواهند بود..
البته در مذاکراتی که هم با محمد رضا باهنر صورت گرفته و او درباره رئیس آینده مجلس گفته برای ریاست مجلس هردوی آقایان لاریجانی و حداد نامزد نخواهند شد بلکه تا زمان تشکیل مجلس هشتم ، برسر رئیس مجلس توافق نهایی صورت می گیرد تا فقط یکی از این دو نفر نامزد ریاست مجلس شود.
لاریجانی به دنبال یکی از دو چیز است یعنی یا رئیس مجلس خواهد شد و اگر این موضوع محقق نشود آن وقت بحث ریاست جمهوری او جدی تر خواهد شد ؛ بنابراین رقابت حداد و لاریجانی بر سر ریاست مجلس به نوعی می تواند رقابت اولیه برای ریاست جمهوری باشد چون این دو به احتمال زیاد بازهم رقیب هم خواهند بود هرچند که بسیاری معتقدند حداد هم با شرایطی مشابه لاریجانی مواجه است یعنی اگر رئیس مجلس نشود به فکر انتخابات ریاست جمهوری خواهد بود!
.
در زندگی زخمهایی است که روح انسان را به آهستگی می خورد و در انزوا می تراشد
مرگ چه لغت بیمناکی است! از شنیدن آن احساسات جانگدازی به انسان دست میدهد... خنده را از لب میزداید شادمانی را از دل میبرد ...وهزار گونه اندیشه های پریشان از جلو چشم می گذرد.اماقدما می گفتند مرگ حق است....به قول عزیزی اگر نباشد ما ادمها همدیگر را می خوریم.....یا به قولی اتفاق می افتد که ما قدر یکدیگر را بیشتر بدانیم ....البته عده ای هم بر این باورند که شتری است که در هر خانه ای می خوابد ....چند صباحی است که شتر از درب منزل ما بلند نمی شود......و هر دم به مصیبت عزیزی دل را سیه پوش می کنیم....
کوچک که بودم مادرم می گفت: این دو چشم کوچک چه مصیبت های بزرگی را می بیند اما من می خندیدم و آن را درک نمی کردم ....بعدها با مرگ ناگهانی عزیزان خودم این جملات را تکرار کردم.....اما کتبی هم درباره مرگ وجود دارد ...صادق هدایت در کتاب مرگ چنین می نگارد :
زندگانی از مرگ جدایی ناپذیر است. تا زندگانی نباشد مرگ نخواهد بود و همچنین تا مرگ نباشد زندگانی وجود خارجی نخواهد داشت.
مرگ همه هستی را به یک چشم نگریسته و سرنوشت آنها را یکسان میکند: نه توانگر میشناسد نه گدا نه پستی نه بلندی و در مغاک تیره آدمیزاد گیاه و جانور را در پهلوی یکدیگر میخواباند تنها در گورستان است که خونخواران و دژخیمان از بیداد گری خود دست میکشند بیگناهان شکنجه نمیشوند نه ستمگر است نه ستمدیده بزرگ و کوچک در خواب شیرینی غنودهاند. چه خواب آرام و گوارای که روی بامداد را نمیبینند داد و فریاد و آشوب و غوغای زندگانی را نمیشنوند. بهترین پناهی است برای دردها غمها رنج ها و بیدادگری های زندگانی آتش شرربار هوی و هوس خاموش میشود همه این جنگ و جدال کشتارها و زندگی ها کشمکشها و خودستانی های آدمیزاد در سینه خاک تاریک و سرما و تنگنای گور فروکش کرده آرام میگیرد.
اگر مرگ نبود همه آرزویش را میکردند فریاد های ناامدی به آسمان بلند میشد به طبیعت نفرین میفرستادند. اگر زندگانی سپری نمیشد چقدر تلخ و ترسناک بود.
راستش رو بگم ..هرچی روز تولد، مرگ و ازدواج فروغ فرخزاد ِپرویز شاپور و کامیار(فرزند فروغ فرخزاد) رو سرچ زدم تا یک بهونه ای برای آوردن این مطلب در وبم بیارم ....چیزی پیدا نکردم...پس این مطلب رو بی بهونه و مقدمه بخونید.....
این جملات نمونههایی از کاریکلماتورهای(ترکیب کاریکاتوروکلمه) پرویز شاپور،همسر فروغ فرخزاد است.....
وقتی عکس گل محمدی در آب افتاد، ماهیها صلوات فرستادند.
اگر بخواهم پرنده را محبوس کنم، قفسی به بزرگی آسمان میسازم.
به عقیده گیوتین، سر آدم زیادی است.
به یاد ندارم نابینایی به من تنه زده باشد.
قلبم پرجمعیت ترین شهر دنیاست.
به نگاهم خوش آمدی.
قطرهٔ باران، اقیانوس کوچکی است.
هر درخت پیر، صندلی جوانی میتواند باشد.
برای اینکه پشهها کاملاً ناامید نشوند، دستم را از پشهبند بیرون میگذارم.
گربه بیش از دیگران در فکر آزادی پرندهٔ محبوس است.
روی همرفته زن و شوهر مهربانی هستند!
غم، کلکسیون خنده هام را به سرقت برد.
بلبل مرتاض، روی گل خاردار مینشیند
