تبليغاتX
دست نوشته های ساده
دست نوشته های ساده
روزنامه نگاری با کاغذ کاهی و خودکار بیک آبی
جمعه 31 خرداد1387
پناه به باران از ترس خشکسالی

روز سه شنبه سید محمد خاتمی را پس از سه سال و سه روز از نزدیک در  نشست باران  دیدم. من انتهای ردیف سوم نشسته بودم ،حاج آقا یک دفعه نگاهی به  پشت سر انداخت و دستانش را به نشانه سلام بر دیدگان گذاشت و نیم خیز شد.دیدم  خیلی نسبت به گذشته تغییر کرده و پیر شده.آن روز خیلی از مسولان دولت اصلاحات را دیدم.سید محمد علی ابطحی خیلی سعی کرد که من را به یاد بیاورد و دائم در این باره به یکی از دوستان اس ام اس رد و بدل می کرد.

پس از نشست ابطحی به حاج آقا  یادآوری کرد که  نامه به 13 شخصیت سیاسی را تکذیب کند.قضیه این نامه ها از آقای کروبی نشات می گرفت که می خواست به نوعی خاتمی را خراب کند که کاندیدای ریاست جمهوری نشود و او یکه تاز این میدان شود.اصلا قصد تبلیغ آمدن خاتمی در عرصه انتخابات را ندارم زیرا  دلم نمی خواهد خاتمی در انتخابات ریاست جمهوری شرکت کند. معتقدم که سیاستمداران 2 نقطه فوج و اوج دارند ونقطه اوج خاتمی به اتمام رسیده است .

از این مساله که بگذریم در حاشیه نشست  با خرم، وزیر راه دولت اصلاحات سلام و علیکی کردم.او به طعنه به من گفت که از ترس خشکسالی به باران پناه اوردی؟من هم به یاداوری خاطرات گذشته به او پرداختم و گفتم :یادته برایتون لابی می کردیم که در  استیضاح  رای اعتماد کسب کنید... خرم گفت:همون شما لابی می کردید که من رای نیاوردم...گفتم : نادران بد شما را له کرد..خرم.گفت: بعد از اون قضیه نادران اومد پیش من(خرم). گفت خیلی ارادتمندیم ...به نادران گفتم:غلط کردی ...به خرم گفتم این خاطره را توی وبم می نویسم ...گفت: ننویس ...گفتم: دیدی خالی بستید ...می نویسم که دیگر خالی نبندید ...ادامه مذاکره نیز به درخواست یکی از دوستان حذف شد...

+ نوشته شده در 18:41 توسط سمیه نصرتی.
شنبه 25 خرداد1387
ناگفته های یک مناظره

امروز صبح  به  مناظره عبدالله رمضان زاده،سخنگوی دولت اصلاحات  و مهدی فضایلی،رییس انجمن روزنامه نگاران مسلمان رفتم . در صندلی که جا به جا شدم یک سلام و علیک با دکتر کردم. آقای عنادی،مجری شبکه دوم سیما مدیریت وقت و برنامه را برعهده داشت.کمی که گذشت دکتر از صدا و سیما خواست که به دلیل ملی نبودن  برنامه را ضبط نکنند .او گفت که همواه صدا و سیما درصدد تخریب اصلاح طلبان است ودر جایی که دوربین صدا و سیما باشد،صحبت نخواهد کرد....به همین دلیل در جایی فضایلی بی بی سی را به طعنه رسانه اصلاح طلبان خواند.در جای دیگر رمضان زاده به تحریم ها و گرانی  اشاره کرد و مجری آن را برای دکتر یک پُاَن منفی خواند.

 نمی دانم چرا گاهی دروغ را در چهره فضایلی می دیدم...نمی گویم رمضان زاده همه اش راست می گفت اما تصورم بر این بود که فضایلی حرف دل و زبانش یکی نیست.....

در این مناظره دکتر  گفت که خاتمی در دو  مقطع زمانی ایران را از حمله نظامی نجات داد،یک بار با پیروزی در انتخابات در سال 76 و بار دیگرپس از 11 سپتامبر .در حال حاضر نیز می بایست  احمدی نژاد را از تصمیم گیری در پرونده هسته ای کشور منع کرد.

در واکنش به این سخنان فضایلی گفت:برداشت من از این موضوع این است که همان کاری که آمریکا با  حمله نظامی می خواست انجام دهد  را خاتمی انجام داده است که خطر نظامی از ایران دفع شد....با این توهین به حاج آقا ناگهان وارد بحث شدم و گفتم : شما برداشتتان را اصلاح کنید ...پس از من یکی دیگر از بچه های خبرنگار رو به فضایلی کرد و گفت:پس از رای خاتمی  رهبر انقلاب گفتند که خطر دفع شد....اما فضایلی گفت: بنیاد بوستون از عملکرد سیاست خارجی احمدی نژاد تعریف کرده است ...افشارنیک هم گفت: بنیاد سنت اندروزهم به خاتمی دکترا داده است ....مگر این بنیادها ملاک هستند...سپس فضایلی از قرارداد پاریس به عنوان قرارداد ننگین نام برد...افشار نیک هم گفت : در لفظ ها دقت کنید...ما به یاد داریم که قرارداد ننگین را برای ترکمن چای به کار می بردند که یک شاه بی درایت به نام فتحعلی شاه ایران را اداره می کرد ...بعد من از احمدی ،مجری برنامه خواستم که سوال بپرسم و او محترمانه معذرت خواهی کرد.

بعد از برنامه به دلیل اینکه مناظره  را گروهی کرده بودم خیلی ها به من ایراد گرفتند.موقع ناهار با افشارنیک،خانم ابراهیمی و کیوان مهرگان و خاطره وطن خواه بر سر یک میز بودیم که یکی دوباره به همه ما اعتراض کرد.

افشارنیک به اون فرد گفت: رسالت خبرنگار این است که جلوی حرف بیهوده را بگیرد....با این مناظره یاد مناظره اسحاق جهانگیری و محمدرضا باهنر(در انتخابات مجلس ) افتادم....به یاد آوردم با اینکه جو دانشگاه همراه جهانگیری بوداما اون رای نیاورد....

 

+ نوشته شده در 16:37 توسط سمیه نصرتی.
یکشنبه 19 خرداد1387
تعطیلی روزنامه

 امروز پشت کامپیوتر تحریریه نشسته بودم که خاطره وطن خواه اومد توی تحریریه و گفت:چرا الکی وقت می گذرونید ....روزنامه تعطیل شد...اره در روزنامه رو بستند...بعد علیرضا سمیعی و حمید طهماسبی پور بی محابا پریدند توی اتاق سردبیری ....من هم پشت سرشون رفتم توی اتاق ....لیلا ناطقی هم پشت در ایستاد....سحرباباخانی هم تلفن رو گرفت دستش تا به این و اون خبر بده ...البته بعد از بسته شدن فارس ما کمی ترسیده بودیم (چون ما همون مطلب فارس را تیتر یک کرده بودیم) به همین دلیل حرف بسته شدن روزنامه و گرفتن سعدی رو در تحریریه می زدیم اما فکر نمی کردیم ،انقدر جدی باشد که در روزنامه تخته شود.....

رو به سردبیری گفتم:واقعا در روزنامه رو بستند....اون با لحنی جدی گفت:آره، گفتند فعلا انتشار روزنامه باید متوقف شود...انگار آب سردی روی سرم ریختند... اولین چیزی که به ذهنم اومد این بود که بیکار شدم....حالا باید چه کنم....در همین حال و هوا ...سردبیر که مطالب صفحه سیاسی را در دست داشت رو به من گفت:بدون ذکر منبع خبر می زنی که از پلیس اینترپل خواستند که هاشمی و محسن رضایی را بگیرند .....

در روزنامه را می بندند.....بعد من هم به دفاع گفتم مطلب برای  ستون فالگوش است و سر صفحه تیترش رو می زنم ....سردبیرمون رو کرد به من و گفت ..... روزنامه بسته نشده است اما حواستان را جمع کنید و این یک اخطار برای روزنامه است.....اما خدایی شوخی پشت وانتی این سردبیرمون با ما کرد، ما خیلی ترسیدیم اما این یک درس عبرت برای ما بود که قدر همین روزنه را هم بدانیم و سعی کنیم هم حرفمان را بزنیم وهم طوری بنویسیم که روزنامه بسته نشود ......

 

+ نوشته شده در 17:2 توسط سمیه نصرتی.
شنبه 18 خرداد1387
یك عاشقانه‌ی آرام درباره نادر ابراهیمی

 با" نادر ابراهیمی "با کتاب" بازگشت به شهری که دوست می داشتم"آشنا شدم.این کتاب را از انتشارات هاشمی خیابان ولیعصر خریدم.درست یادم است که از شب تا صبح بیدار ماندم و دور دوم کتاب را تمام کردم.

فردا در تحریریه کلی تعریف کتاب را کردم و هنوز در کف نوشته های نادر بودم....البته خیلی از بچه ها با من مخالفت کردند و گفتند که نمی توانند با نوشته های وی ارتباط لازم را برقرار کند اما من عاشق این نوع نوشتار شده بودم...بعد از این کتاب یک عاشقانه آرام را خواندم .....ونوشته های دیگر را......خیلی دلم می خواست که او را ببینم..اما او در اواخر عمر فراموشی گرفته بود و نمی توانست بنگارد و همسرش از او تیمارداری می کرد .. خیلی از مرگ نادر متاثرشدم اما نمی خواهم متهم به مرده پرستی شوم به همین دلیل تنها به یاد او برخی از جملات زیبای کتابهایش را در اینجا می آورم.....روحش شاد و یادش گرامی ....

مشکل ما اين نيست که برای شيرين کردن زندگی, معجزه نمی‌کنيم؛ مشکل ما اين است که هم‌انقدر که ويران می‌کنيم, نمی‌سازيم؛ هم‌انقدر که کهنه می‌کنيم, تازگی نمی‌بخشيم؛ هم‌انقدر که آلوده می‌کنيم, پاک نمی‌کنيم؛ هم‌انقدر که تعهدات و پيمان‌های نخستين خود را فراموش می‌کنيم, آن‌ها را به ياد نمی‌آوريم؛ هم‌انقدر که از رونق می‌اندازيم, رونق نمی‌بخشيم. مشکل اين است که از همه‌ی روياهای خوش آغاز دور می‌شويم و اين دور شدن به معنای قبول سلطه‌ی بی‌رحمانه‌ی زمان است. بر سر قول و قرارهای نخستين نماندن, باور پير شدگی روح است و خواجه‌گی عاطفه

يک عاشقانه‌ی آرام/ نادر ابراهيمی.

************

خوشبختی، نامه ای نیست که یک روز، نامه رسانی، زنگ ِ درِ خانه ات را بزند وآن را به دستهای تو بسپارد. خوشبختی ، ساختن عروسک کوچکیست از یک تکه خمیر نرم ِ شکل پذیر.... به همین سادگی ، به خدا به همین سادگی ، اما یادت باشد که جنس آن خمیر باید از عشق و ایمان باشد نه هیچ چیز دیگر

************

زندگی بدون روزهای بد نمی شود؛ بدون روزهای اشک و درد و خشم وغم . اما روزهای بد، همچون برگهای پاییزی ، باور کن که شتابان فرو می ریزند ، ودر زیر پاهای تو، اگر بخواهی ، استخوان می شکنند ، و درخت،استوار و مقاوم بر جای میماند

عزیزمن، برگهای پاییزی ، بی شک، در تداوم بخشیدن به مفهوم درخت ، سهمی از یاد نرفتنی دارند

بخشی از کتاب«چهل نامه ی کوتاه به همسرم» نوشته نادر ابراهیمی

*******

هر کس در زندگی پای‌بند اصولی است که باتهدید و تطمیع و تمسخر از آن اصول منحرف نمی‌شود
+ نوشته شده در 15:17 توسط سمیه نصرتی.
جمعه 17 خرداد1387
ناگفته ها و حاشیه های دردناک و منتشر نشده حضور احمدی نژاد در ایتالیا

 

 حضور احمدی نژاد در اجلاس فائو  ناگفته های دردناکی  به همراه داشت. دولتی که می گوید آماده برنامه ریزی برای مدیریت جهان است در نشست رم با حوادثی روبرو شد که شاید پذیرفتن آن تا حدی سخت است.

 احمدی نژاد در این ادعا که مورد توجه و استقبال ویژه قرار گرفته است، از جمله گفت که "دو کنفرانس مطبوعاتی سنگین" برگزار کرده و با سران چندین کشور دیدار داشته است. ولی واقعیت آن است که هر دو کنفرانس مطبوعاتی او تنها به خاطر اظهارات تحریک آمیز او علیه موجودیت اسرائیل و آمریکا مورد توجه واقع شد و بیشترین پرسشهای خبرنگاران نیز پیرامون این موضوع بود .

 نام احمدی نژاد همه جا با نام روبرت موگابه فرمانروای خودکامه زیمبابوه که مردمان کشور خویش را به فلاکت کشانده است، آمیخته بود در حالی که ایران یک کشور باستانی و ملت ایران دارای فرهنگ و تمدن والائی است، نخستین سفر احمدی نژاد به یک کشور اروپائی (آن هم به ایتالیا که روزگاری سرزمین امپراطوری رقیب ایران بوده) باعث حوادثی بس ناگوار شد
در رم، همه سیاستمداران ایتالیائی از احمدی نژاد می گریختند و تنها شخصیت سیاسی ایتالیائی که حاضر به دیدار با او شد، رهبر یک حزب فاشیستی ایتالیا بود. در ایتالیا در رابطه با این دیدار ضرب المثلی بیان گردید که تقریبا معادل آن ضرب المثل ایرانی است که می گوید: کبوتر با کبوتر – باز با باز.
 
در فرودگاه بین المللی رم، برخلاف معمول درباره دیدار روسای جمهوری و رهبران کشورها، هیچ مراسم پذیرائی رسمی از احمدی نژاد به عمل نیامد و فرش سرخ زیر پای او پهن نشد و ارکستر نظامی سرود ملی دو کشور را ننواخت. استدلال دولت ایتالیا آن بود که رئیس جمهوری اسلامی ایران به دعوت یک سازمان بین المللی، و نه به دعوت دولت ایتالیا به آن کشور آمده و بنا بر این، لزومی به انجام مراسم رسمی نیست.

 در حالی که چنین استدلالی را ظاهرا می توان پذیرفت، ولی این واقعیت که احمدی نژاد و موگابه به ضیافت شامی دعوت نشدند که سیلویو برلوسکونی به افتخار میهمانان شرکت کننده در همایش فائو ترتیب داده بود، نشان اوج  بی اعتنائی سران جدید دولت ایتالیا نسبت به این دو  نفردر صحنه بین المللی است.

 در همایش فائو نیز نخست وزیر ایتالیا نام هر رهبر خارجی را که برای سخنرانی به پشت تریبون دعوت می شد، با صدای بلند اعلام می کرد. ولی پنج دقیقه پیش از آن که نوبت سخنرانی به احمدی نژاد برسد، برلوسکونی بی سر و صدا تالار کنفرانس را ترک گفت تا ناچار نشود نام احمدی نژاد را به زبان آورد.

 هنگام ورود احمدی نژاد به تالار سخنرانی، تنها شخصیتی که به علامت احترام دست او را فشرد، رئیس روابط عمومی سازمان جهانی خواروبار و کشاورزی (فائو) به نام Jaques Diouf بود که او  این امر را به صورت تشریفاتی انجام داد – زیرا یکی از وظائف او محسوب می شود.
در همان دقایقی که احمدی نژاد در نشست فائو به ارائه کردن "نقشه جامع نجات دادن دنیا از قحطی و گرسنگی" سخن می گفت، در میدان مرکزی رم (موسوم به میدان پلکانهای اسپانیا) تظاهراتی علیه او برگزار می شد که 60 تن از نمایندگان پارلمان ایتالیا نیز در آن حضور داشتند. با توجه به آن که کنفرانس فائو تحت عنوان "مبارزه با گرسنگی" برگزار می شد، تظاهرکنندگان شعار می دادند: ما گرسنه آزادی ایران هستیم! شمار زیادی از شخصیتهای سیاسی ایتالیا و سران و نمایندگان 25 تشکل سیاسی و اجتماعی آن کشور برگزاری این تظاهرات را به عهده داشتند...

  هنگام سخنرانی احمدی نژاد، شهردار رم دستور داد برق ساختمان به مدت 15 دقیقه قطع شود تا تنفر خود را نسبت به  ایران بیان کرده باشد

در مصاحبه با روزنامه لارپوبلیکا، احمدی نژاد ابتدا تکذیب کرد که برای دیدار با رئیس جمهوری و نخست وزیر ایتالیا  درخواست کرده و پیامهای تبریک برایشان فرستاده بود تا شاید آنها هم به او محبت کنند. ولی گویا هنگامی که دستیارانش به او یادآوری کردند که البته چنین پیامهائی فرستاده شده، سخنان خود را تصیحیح کرد.

رسانه های ایتالیایی در اقدامی هماهنگ با اشاره به مصاحبه احمدی نژاد با   کانال دو تلویزیون ایتالیا (RAI 2)  اعلام کردند که او در این مصاحبه بسیار ناراحت و متشنج به نظر می رسید و مرتبا دستهای خود را می مالیدتا حدی که برخی از تماشاچیان با کنجکاوی پرسیدند که آیا او بیمار است؟

 تالار کنفرانس فائو که احمدی نژاد در آنجا سخنرانی کرد "تالار ایران" نامیده می شود. بهای احداث این تالار توسط  پهلوی دوم به سازمان جهانی خواروبار هدیه شده بود و از این رو "ایران" نام گرفت. هنگامی که سخنرانی احمدی نژاد تمام شد، کمتر کسی در تالار برای او کف زد.
 
احمدی نژاد  گفته بود که طرح پیشنهادی او برای مبارزه با قحطی و کمبود مواد غذائی در جهان، مورد استقبال گسترده قرار گرفت. ولی این نشان به آن نشان که هیچ یک از رسانه های همگانی ایتالیا حتی یا جمله نیز درباره آن ننوشتند و آن را کاملا نادیده گرفتند.

 ابتدا گفته شده بود که احمدی نژاد در تمام سه روزی که کنفرانس فائو ادامه خواهد داشت، در رم باقی خواهد ماند و با سران کشورها و نمایندگان بلندپایه و مقامات دولت ایتالیا تماسهای گسترده ای به عمل خواهد آورد تا موجب تغییر چهره حکومت ایران ، به ویژه در رابطه با مشکل اتمی حکومت شود. ولی استقبال از او آن قدر سرد، بود که او تصمیم گرفت پس از یک روز به تهران باز گردد.

 روزنامه ایل ریفورمیستا که پرچمدار ابراز مخالفت با حضور احمدی نژاد در رم بود، روی جلد خود را به طور تمام سیاه، با شعار لاتین Vade Retro (برو گم شو!) تزئین کرده بود که می تواند تحقیرآمیزترین شعار نسبت به رئیس جمهوری یک کشور باشد.

 

 


 

+ نوشته شده در 14:42 توسط سمیه نصرتی.
یکشنبه 12 خرداد1387
ریشه های سیاسی شکل گیری مجلس هشتم

این مطلب به کوشش امیررضا پرحلم ضیابری نگاشته شده که توسط سردبیری روزنامه سانسور شد به همین دلیل این مطلب دراینجا منتشر می شود...

پس از مدتها کشاکش یک جناحی در عرصه سیاسی ایران مجلس اصولگرای ایران کار خود را آغاز کرد.

شکل گیری هشتمین مجلس در جمهوری اسلامی اما و اگرهایی را به همراه  داشت که این اماو اگرها، نه در ماهیت که در نحوه شکل گیری به وضوح قابل مشاهده بود. در این راستا ، تقابل جناح های سیاسی در ایران برای در اختیار گرفتن پارلمان به خصوص با آن روندی که در مجلس هفتم و هشتم شاهد آن بودیم خود داستان مفصلی است که تجزیه و تحلیلی آن فرصت بسیار میبرد.

از یک سو فقدان جریان حزبی وتشکل در ایران ،این شائبه را ایجاد کرده که در نبود نظام حزبی منسجم ضرورت وجود این همه حزب چیست؟پس از دوم خرداد 76 و شکل گیری جبهه اصلاحات مدتها دو جریان اصلاح طلب  و راست  فضای جامعه را پوشش می دادند.

با شکل گیری 10 درصدی شورای دوم و ظهور پدیده ناشخاته ای به نام آباد گران تحول جدیدی در جریان راست به وجود امد.اصولگرایی که نامی پر احترام برای جریان راست محسوب می شد، به تدریج چتر فراگیری خود را به سایر جریانات راست گسترش داد. به طوری که از داخل آنچه که قبلا راست نامیده می شد، دهها گروه هم شکل سر برآوردند که در عین تعدد تنها یک هدف و ان هم تحقق اصولگرایی را دنبال می کردند.

شکل گیری مجلس هفتم و هشتم تحت تاثیر فضای متفاوت از دیگر ادوار انتخابات در ایران قرار داشت.

کمترین میزان مشارکت مردمی در انتخابات مجلس هفتم روندی بود که نسیم آن از زمان انتخابات شورای شهر و روستای دوم وزیدن گرفته بود.

شرایط کشور در آن زمان به گونه ای نشان می دادکه همه چیز محیای قبول یک حکم حکومتی برای شکل گیری مجلس هفتم است.

متحصنین مجلس ششمی در مذان شدیدترین اتهامات دررابطه با کاهش مشارکت مردم در هفتمین دوره مجلس شورای اسلامی قرار داشتند.شرایطی این چنینی زمینه کافی و لازم برای آن دسته از تئوریسین های مغرض سیاسی را  فراهم کرد که با سواستفاده از برخی از آموزه های دینی در مسیر مشروعیت بخشیدن به گام های ناثواب برآیند.

استفاده نابه جااز نام مقدس حضرت ولی عصر به منظور تحت تاثیر قراردادن مردم بدون در نظر گرفتن برخی از واقعیتهای مسلم موجب شد که ناکارآمدترین مجلس جمهوری اسلامی  با نام مقدس آخرین امام شیعیان شکل بگیرد.

با آنکه سو استفاده از این نام مقدس در مراحل بعد از مجلس هفتم بر موضوعاتی چون تورم و سایر مشکلات دستمایه برخی افراد برای توجیه نوع خاصی از مدیریت خود ساخته تحت عناوین و الفاظ مقدس قرار گرفت با این حال باید گفت،که استفاده از نامهای مقدس برای کم اهمیت کردن معضلات و ناکارامدی ها آرام آرام در حال تبدیل شدن به شیوه ای برای توجیه یا فرار از واقعیت است.

صرف نظر از این موضوع شکل گیری مجلس هشتم را باید محصول استحکام درون سازمانی جریاناتی دانست که در اردوگاه راست تحت نام اصولگرایی ادامه به حیات می دادنداین درحالی بود که جریان اصلاح طلب با تقویت گروههای شبه راست و طرد اصلاح طلبان اصیل گام به گام خود را به افتراق و از هم پاشیدگی نزدیک می کرد.توقف رای دهندگان اصلاح طلب پشت چراغ انتخابات و تعلل آنها در رای دادن به اصلاح طلبان این واقعیت را آشکار ساخت که شکل گیری مجالس به شدت متاثر از گروههای سازمان یافته رای دهنده ای است که صرفا براساس وظیفه نه آگاهی و شناخت نمایندگان خود را برمی گزینند.درغیاب رای دهندگان اصلاح طلب، رای دهندگان ثابت یک جریان مشخص پروسه ورود به عرصه مشارکت سیاسی را همچون الگویی که در شورای دوم مشاهده شد ادامه دادند تا این پروسع به مجلس هشتم منتهی شود.

به باور تحلیلگران سیاسی بی طرف مجلس هفتم به لحاظ کارآمدی و نظارت درحد و اندازه ای  کمتر از یک پارلمان استاندارد ظاهر شد.بر این اساس باید گفت که مجلس اصولگرای هشتم نیز چنانچه بخواهد ر طی طریق براساس مشی و نگرش سلف خود عمل نماید نمی توان به بهبود کارکردهای پارلمانی اصولگرایان امید چندانی داشت.استقلالگرایی ضعیف مجلس هفتم در مقابل قوا درس عبرت مناسبی برای مجلس هشتم است که در صورت قصور در برابر ضعف ها قطعا هشتمی ها نیز صفتی بهتر از هفتمی ها را نخواهد داشت.

+ نوشته شده در 17:22 توسط سمیه نصرتی.
چهارشنبه 8 خرداد1387
وای به روزهای دگر

دیروز مراسم افتتاحیه مجلس بود.نزدیک خیابان مردم (درب شرقی مجلس)ترافیک شدیدی بود...تعداد زیادی سرباز و حراستی در اطراف مجلس بودند. البته دو اتوبوسی که در مقابل درب شرقی ایستاده بود حکایت از این داشت که نمایندگان را با اتوبوس روانه مجلس کرده اند.به یاد آوردم روز اول مجلس هفتمی ها را که با همین اتوبوس ها آمدند و روز آخر با زانتیا روانه شهرستانشان شدند.....پس از دریافت کارت ،پله ها رایکی دوتا طی کردم....و سریع خود را به صحن علنی پارلمان رساندم...حداد و ناطق نوری  در کنار یکدیگر ......رفسنجانی و شاهرودی آن طرف تر...کمی ان سوتر احمدی نژاد جنب جنتی و محمدی گلپایگانی  نشسته بود... همه وزراهم بودند ...بیش از ۳۰۰ تن از سفرا هم حضور داشتند. کروبی هم دیرتر از همه بعد از قرائت قران آمد. .....اما تنها کسی که نیامد خاتمی بود....به یکی از خبرنگاران گفتم :از خاتمی دعوت کرده بودند یانه؟او گفت: سمتی نداشت که دعوتش کنند..گفتم:.پس چرا کروبی را دعوت کرده اند....مگر سمتی دارد؟... به هرحال نیامدن خاتمی خودش پیامی داشت ..پیش خود گفتم : حتی اگر دعوتش نکرده باشند نیز از شایستگی هایش کاسته نمی شود.به هرحال وقتی  نمایندگان سوگند خوردند و من از آمدن حاج آقا  دلسرد شدم ....به جایگاه خبرنگاران رفتم ...دیدم میز ضیافتی که ازسوی اداره اخبار چیده شده ، توسط خبرنگاران سیاه شده است.در همین حین هدایت خواه ،یکی ازنمایندگان راستی مجلس با دوتن دیگر از نمایندگان تازه وارد به جایگاه خبرنگاران آمد.... برخی از خبرنگاران دور آنها حلقه زدند و با آنها مصاحبه کردند اما یکی از نمایندگان تازه وارد جنوبی که چفیه به گردن داشت  به یکی از خبرنگاران به خاطر مصاحبه ای که با او کرد سکه پارسیان داد.خبرنگار که از این اقدام شوکه شده بود به دنبال این نماینده دوید اما او سکه را قبول نکرد...خبرنگار سعی کرد سکه را جیب نماینده بگذارد اما او ناگهان ناپدید شد...به هر حال خبرنگاری که سکه را گرفته بود رو به من که تمام ماوقع را دیده بودم،گفت: حالا من چه کنم....سپس ما مردد به دنبال نماینده در مقابل بانک و مخابرات وراهروهای مجلس گشتیم(دیروز ورود به راهروی روبروی درب مجلس ممنوع بود)اما او را نیافتیم.....دیشب تاصبح خوابم نبرد ....گفتم اگراین موضوع را برای کسی تعریف کنم حتما متهم به بزرگنمایی و دروغگویی می شوم....اما باز توی دلم مانده بود که به یکی بگویم که  کسی که  خبرنگار را با سکه تطمیع می کند ...برای بدست اوردن ارا چه کرده است.....چگونه نماینده روزی که  سوگند خورده به یک خبرنگار  سکه پارسیان می دهد...وای به روزهای دگر......

+ نوشته شده در 17:2 توسط سمیه نصرتی.
یکشنبه 5 خرداد1387
ختم مجلس هفتم.....
امروزآخرین روز مجلس هفتم بود...به حاجی که  وسایل رودر مجلس  تحویل می گیره ،گفتم:" مجلس هفتمی ها رفتند....مجلس هشتمی ها می ایند.... شما رو جابه جا نمی کنند .."حاجی گفت: "به خره گفتن زنت  زایید  پسر، گفت: حمالی من کم نمی شه....."همین طوری راهروهای سبز رنگ بهارستان را گرفتم امدم جایگاه خبرنگاران ....به چهار سال پیش برگشتم روز معارفه ....رهبر،نماینده مجلس به من تذکر داد و گفت: اینجا مجلس ششم نیست که با مانتو رنگی بیایید....مقنعه تان را جلو بکشید و.... تجسم می کنم که  دیگه حتی رنگ صندلی ها با چهار سال پیش  فرق می کند....دیگه تشکیکی در آرا به وجود نمی اید...چه حدادعادل راحت توانست فضای جامعه و پارلمان را از مجلس ششم دور کند....وقتی ذهنم را مرور کردم ...دیگه  دلم نمی خواست بروم با کسی خداحافظی کنم....دلم از اینکه دیگه نمی تونستم هفته ای سه روز  برخی از چهره های اصلاح طلب مثل اعلمی ...شجاع پوریان ...ندیمی ...صدیقی ..حق شناس .گرفته بود...به یکی از بچه ها گفتم نکند همین ها را هم در مجلس هشتم از دست بدهیم...بغضی عجیب گلویم را گرفته بود....همکارای خبرنگار تمومشون آمده بودن.........به هر حال ما هم مثل نماینده ها کلی عکس یادگاری انداختیم.....حالا باید منتظر باشیم یه عده دیگه بیان ....حرف های اونا رو ضبط کنیم و مصاحبه بگیریم ....و مجلس ادامه دارد....

+ نوشته شده در 16:54 توسط سمیه نصرتی.
چهارشنبه 1 خرداد1387
2 خرداد؛قطاری که هرگز به مقصد نرسید
چشمایم را می بندم....این خیابان را بدون  چشم  می توانم طی کنم....تمام حواسم را جمع می کنم تا کارهایم را در  سالهای انتخابات خاتمی به یاد آورم.....وقتی مغزم از مرور خاطرات سوت کشید... چشم می گشایم....بلوار کشاورز را تا پارک لاله پیاده  به یاد روزهایی که برای خاتمی در ستاد جبهه مشارکت  تبلیغات طی کرده ام...فکر می کنم...   روزگاری دوم خدادی بودن باعث افتخارمان بود ....و به هرجایی که می رفتیم با افتخار می گفتیم که اصلاح طلبیم....

اما حالا که ۱۱ سال از ۲ خرداد می گذرد به آرمان های برآورده نشده آن زمان نگاه می کنم ......دیگر حتی در میان دوستان اصلاح طلب هم به دنبال جریان تازه ای هستند و برای اصلاح طلبی ارزشی قائل نیستند..فکر می کنم چه شد که هرچه خاتمی ریست به یک باره  پنبه شد....تصور می کنی روزهایی را با بحث در پارک اله و تاکسی و هرجای دیگری سعی می کردم که مردم به خاتمی رای دهند...تصور می کنم خاتمی  برای انتخابات ریاست جمهوری کاندید شود...آیا من برای او تبلیغ می کنم...با تردید به خود می نگرم...واگویه می کنم....آیا  می خواهم دوباره نردبان شوم....اما دوباره می گویم...نکند دوباره احمدی نژاد برسر کار ایند

 

+ نوشته شده در 17:0 توسط سمیه نصرتی.
>