امروز سلمان خدادادی ، نماینده ملکان که فساد اخلاقی داشت اعتبارنامه اش در مجلس به تصویب رسید . ماجرای سلمان از آنجا آغاز شده که زن خدمتکار که شوهر هم داشته است، از او چک سفید در برابر در اختیار قرار دادن خود گرفته بود.زن مبلغ یک میلیارد تومان را در این چک نوشته و آن را نقد می کند. سلمان شاکی از این ماجرا از دست زن شکایت می کند و زن نیز ماجرا را برای دادگاه توضیح می دهد.بدین ترتیب دادگاه کیفری در اولین روزی که خدادادی به مجلس راه یافت ، او را احضار می کند و اقرار نامه از سلمان در این باره می گیرد. از سوی دیگر فاطمه رهبر ، نماینده تهران که به پرونده خدادادی و ورود او در مجلس معترض است می گوید که او با مراجعین دختر در مجلس هفتم رابطه برقرار می کرده است.رهبر می گوید: من دیدم که دختری که گریه می کرده در اتاق خدادادی و او اشکهایش را پاک می کرد و در آغوشش کشید و او را بوسید....رهبر معتقد است که سلمان خدادادی از زنان سوء استفاده می کرده است و جای یک نماینده خاطی در مجلس نیست.
به هرحال با اینکه برای خدادادی جلسه غیرعلنی تشکیل شد اما به مانند علی کردان به او نیز مجلس اعتماد کرد.
در زندگی زخم هایی است که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می خورد و می تراشد، زندگی خبرنگاری نیز از این قاعده مستثنی نیست.درد مشترک دغدغه خبرنگار است .خبرنگارانی که سپیدمهای کاریشان بسیار اما به مانند عمر نیلوفرها، کوتاه و زمستان شکن است . به همین دلیل زندگی خبرنگاری به مانند خانه بدوشی است ... روزی در این روزنامه و روزگار دیگر در مکانی دیگر .....نمی دانم خبرنگاران مستاجران خوبی نیستند یا صاحبخانه ها ...اما هر جا که باشی ... تو هستی وخودکار بیک آبی ویک دسته کاغذ کاهی....و امروز که متعلق به توست ...روزت مبارک...
امروز وزرای مختلف کشور،راه و اقتصاد و دارایی از مجلس رای اعتماد گرفتند.اما رای اعتماد به وزیر کشورمتفاوت بود.
رای به کسی که فوق لیسانس و دکترای افتخاریش هم قلابی است و تنها فوق دیپلم دارد.
رای اعتماد به کسی که در تحقیق و تفحص صدا و سیما توسط مجلس مشخص شد که او دارای فساد مالی است. فرض کنید که راس وزارتخانه ای که باید امنیت کشور را برقرار کند فردی است که شبانه از فرمانداری به دلیل مسایل اخلاقی برداشته اند.نماینده تهران دراعتراض به معرفی او می گوید که نمی گویم که مفسد فی الارض است اما مسایل اخلاقی زیادی دارد که پرونده ان در اصل نود موجود است.او کسی است که سالها هم ولایتی های خود را در صدا و سیما گذاشته است
فرض کنید سه قاضی به نداشتن صلاحیت اخلاقی رای می دهند اما او از مجلس اصولگرای هشتم رای اعتماد می گیرد....آن هم با یک جمله احمدی نژاد...پیش رهبر انقلاب رفتم و سوابق کردان را به ایشان اعلام کردم و رهبری گفتند که بروید تلاش کنید رای بیاورد....
.پی نوشت:می خواستم متن شبنامه ای که علیه او در مجلس منتشر شده بود را در وبلاگم بزنم اما دوستان گفتند که ممکن است مدعی العموم علیه من اعلام جرم کند. راستی برخی از نمایندگان گفته اند که این شبنامه را ندیدند...اگر خواستند به آنها می فروشیم!
روز خبرنگار مبارک....
متن کامل لایحه حمایت از خانواده را خواندم. گذشته از ماده 23 این لايحه که بر ازدواج مجدد شوهر با اجازه دادگاه ها تاکید دارد ، در بسیاری از موارد چون «تأسيس دادگاه اختصاصى خانواده، رسيدگى به دعاوى خانوادگى به وسيله قضات متعدد، الزامى کردن حضور بانوان دارنده پايه قضايى در محاکم خانواده و مداخله آنان در فرايند دادرسى و صدور رأى، اتخاذ تصميم فورى دادگاه درباره طلاق، تعيين وضعيت ثبت ازدواج مجدد می توان بدان نقد وارد کرد..»
اما وقتی خوب به عمق این مساله نگاه می کنم ، واقعا بزرگترین مشکل در این بحث را می توان جامعه مردانه و نگاه جنسیتی مسئولان در مسایل مختلف زنان است.بدین معنی که برخی از مسولان نگاه انسانی به زنان ندارند و همواره در حال تفکیک جنسیتی جامعه و خانواده به عنوان عنصر کوچک جامعه هستند. یک مقدار فراتر نگاه کنیم ...جامعه ای مردانه داریم(مرا متهم به فمنیست بودن نکیند)...فرض کنید به یک مکان عمومی به مانند مسجد می خواهید بروید ...درب زنانه صدها فرسنگ باید راه بروید تا بدان برسید...درب مردانه در خیابان اصلی...پارک می روید...مردان به راحتی با فرزندانشان بازی می کنند اما زنان در خلوتی تنها به تماشای آنها باید مشغول شوند....اگهی های استخدام منشی در روزنامه همشهری برای همکاری زنان و مردان را مطالعه کنید...نگاه انسانی نداشتن به زن یکی از مشکلات اساسی جامعه ماست.حضور یا عدم حضور زنان در مجلس مهم نیست .مهم نیست که عفت ها و عشرت ها در مجلس زیاد باشند مهم این است که قوانینی در مجلس به تصویب برسد که از حقوق مرد و زن به شکل مساوی دفاع شود
پی نوشت: شرمنده که دیر آپ کردم ..از تمام دوستانی که اظهار لطف کردند ممنون ...راستش روزگار خوبی ندارم ....کاش این روزها زودتر سپری شود....
در این شرایط چقدر خواندن این شعر می چسبد....
به نامردان مهرکردم بسی
نچیدم گل مردمی از خسی
بسا کس که از پا در افتاده بود
سراسر توان را زکف داده بود
نه نیروش در تن ،نه در مغز رای
دو دستش گرفتم که خیزد زپای
چوکم کم به نیروی من پا گرفت
مرا در گذرگاه تنها گرفت
به حیلت گری خنجر از پشت زد
به خونم به نامردی انگشت زد
شکستند پشتم نمک خوارگان
دورویان بی شرم و پتیارگان
گره زد به کارم سرانگشتشان
تبسم به لب تیغ در مشتشان
ندارم هراسی ز نیروی مشت
مرا ناجوانمردی خلق کشت
محبت به نامرد کردم بسی
محبت نشاید به هر ناکسی
تهی دستی و بی کسی درد نیست
چو دردی به دیدار نامرد نیست......