دیشب سحر آخوندی در صفحه تلویزیون ما ظاهر شد که حرفهایش مرا متحیر کرد .این روحانی می گفت که یکی از بستگانش به اصرار می خواست که خطبه عقدش را مقام رهبری تلاوت کند. من به او گفتم که در آنجا که اعلیحضرت نشسته من جایگاهی ندارم...اما او اصرار و پافشاری می کرد که آقا باید خطبه ما را بخواند و شما کاری کنید...من به او گفتم که عهد زندگی مهم است نه عقد زندگی...مگر مقام رهبری از پیامبر بالاتر هستند ....پیامبر عقد زید و حضرت زینب را خواند اما بعد هم آن دو از یکدیگر جدا شدند...او به اینکه بعضی از پسرها به طمع اینکه مهر کم کنند به پیش رهبری می روند ،اشاره کرد و از اینکه فلان شخصیت خطبه می خواند انتقاد کرد.کلی شاخ در آوردم و امروز تمام سایت ها را مرور کردم که خبر دستگیری اش را بخوانم ......
مناجات نامه
الهی راستان را عقل و چپان را دین عطا فرما
الهی نگاه جنسیتی را از خوان چپان برچیده و توفیق در انتخابات را نصیبشان گردان
الهی در شگفتم از راستی که غصه خودش را نمی خورد و غصه روزی اش را می خورد.
الهی از کسالت و تنبلی به تو پناه می برم که ریشه فقرهای بزرگ می باشد.
پی نوشت:
*توی این شبا ما را از دعا فراموش نکنید......حاجت همگی شما روا
آن شغل طلب ز روی حالت ... كز كرده نباشدت خجالت
چند روز پیش یکی به من گفت که یك شغلی انتخاب بكن كه پیش خلق خدا ، پیش خدا ، پیش خودت ، شرمنده نباشی ، وطوری نباش که همه مردم كار كنند و تو روزی خوری بیش نباشی ، بعد تصور کردم که ، آیا من هم كاری می كنم برای مردم یا من هیچ كاری نمی كنم. از اون روز تا حالا در این موضوع كه من چه می كنم در این عالم و نقش من و سهم من در این دیگ عالم كه همه سهمی در آن دارند چیست؟
آخه می دانید گفته اند یك جایی دیگی گذاشته بودند و یك نفر نخود و لوبیا می آورد و یك نفر هیزم و یك نفر سبزی و ... بعد یك عربی آمد یك سوسماری آورد و در دیگ انداخت و گفت من هم شریك. مراقب باشیم كه اینگونه نباشیم و سعی نكنیم دیگ عالم را ضایع كنیم، بلكه ما هم یك چیز خوبی عرضه بكنیم به این دیگ عالم و مشاركت بكنیم.......
من خیلی به اینکه درستی یا نادرستی راهی که در مطبوعات تاکنون پیمودم فکر می کردم تا بالاخره به این داستان برخوردم......
شیطان به یه ذاکری گفته بود که این همه الله الله که میگی آیا هیچ لبیکی شنیدی اون ذاکر با خودش فکر کرد درست میگه این همه میگیم الله یه مرتبه نمیگن بفرمایین ... بالاخره آدم اسم یه نفرو صدا می کنه باید جواب بدن.حضرت خضر در خوابش اومد گفتش سلام رسوندن گفتن برو بگو همون الله لبیک ماست.اول من لبیک میگم تا تو بعدا بتونی الله بگی و گرنه تو کی اصلا به خاطرت خطور میکرد...اگر اون بوی رایحه خوش او نبود...ما اصلا هدایت نمی شدیم یا اینکه بفهمیم اصلا هست.
هر سال با آمدن ماه رمضان این سوال برایم ایجاد می شود که چرا ماه علمی با ماه شرعی متفاوت است؟
شاید این موضوع از نپذیرفتن علم از سوی مراجع اعظام نشات بگیرد.به نظر می رسد که در زمان رسول به دلیل وجود نداشتن علم و عالم نجوم ، افرادی برای رویت ماه شرعی بر سر بامها می رفتند و امروز با وجود دانشمندان دیگر می بایست کار را به کاردان سپرد.
در این میان تصور می رود که پافشاری و اصرار مراجع به شیوه های گذشته دردسر ساز شده است به همین دلیل یک روز یوم شک نام گرفته است.
البته مقابله با مدرنیسیم از سوی علمای دینی در تاریخ هم سابقه دارد.به طور مثال زمانی که دوش حمام به ایران آمد،برخی از علمای دینی فتوا دادند که از این دوش ها نمی توان استفاده کرد و می بایست از خزینه استفاده شود و بدین ترتیب استفاده از دوش حمام حرام اعلام شد.
هم اکنون نیز سالهاست که در کشورهای اسلامی برای رویت ماه شرعی از طریق علمی عمل می شود. آنها با استفاده از تلسکوپ هابل از یک سال قبل مشخص می کنند که چه روزی ماه رمضان است این در حالیست که در ایران ماه شرعی باید به رویت افراد مورد قبول رسیده و تایید شود . در این میان جای این سوال باقی است که اگر آسمان ابری بود و آن فرد معتمد ماه را ندید تکلیف روزه مردم چیست؟آیا بهتر نیست که جامعه دینی ایران متفاوت از گذشته عمل کند؟
درد من زيستن با ماهياني است كه فكر دريا به ذهنشان خطور نميكند
پی نوشت:غرض یا در واقع مرض از تحریری کردن این سطور آن است که بگویم زنده ام...هنوز روزهای خاکستری تمام نشده است..............