وقتی خبر برکناری هیات مدیره رونامه خورشید بهپیشخوان یکی از خبرگزاریها نشست، یکی از دوستان با ذوق فروان فریاد زنان با خبر تعطیلی این روزنامه داخل تحریره آمد و از اینکه دلش خنک شده که در فلان روزنامه تخته شده صحبت به میان آورد.جالب این بود که او به روزنامه خورشید از طریق یکی از دوستان مطلب هم می داد.خیلی با خودم کلنجار رفتم که چیزی نگویم اما وقتی با واکنش مثبت یکی دیگر از اعضای تحریره روبرو شدم ،طاقتم طاق شد و برایش آرزوی وسعت نظر کردم.(البته صحبت این دوستان درباره مشی سیاسی روزنامه خورشید نبودو بیشتر بحث مالی بود که بچه های آن روزنامه از ما بیشتر می گرفتند)
از دیروز تا به حال این سوال ذهن مرا درگیر خود کرده است که چرا عده ای برای رسیدن به دیگران می خواهند قد کسی را کوتاه کنند....چرا خودشان سعی نمی کنند که قدشان بلند شود.به نظر می رسد که برخی از ما روزنامه نگاران فکر می کنیم که مرگ برای همسایه است و تخته شدن در روزنامه برای ما اتفاق نمی افتد ...کاش برای رسیدن به دیگران نیاز نباشد که از آنها بالا برویم یا اینکه قد دیگران را کوتاه کنیم تا به آنها برسیم...کاش از بیکاری کسی خشنود نشویم که این شتری است که امکان دارد امروز و فردا در خانه خودمان بخوابد
از مدرک دکترای کردان
چون کار به مجلس اوفتادش
شد موقع رای اعتمادش ،
گویند یکی ز جمع مجلس
پرسید که ای تو شمع مجلس ،
پیش از تو به مسند وزارت
بودند رجال با وزانت
اکنون تو به چنته ات چه داری
دارای کدام افتخاری ؟
فرمود که من ز جمله پیشم
آیینه روزگار خویشم
جز کار و سوابق اداری
"پی اچ دی" یی دارم افتخاری
یک مدرک دکترای آکسفورد
ممهور به مهر شخص جان فورد
مجلس چو شنید گفته ، دادش
یکپارچه رای اعتمادش
گفتند وزیر شو به شادی
در دولت احمدی نژادی
گفتند تو نور چشم مایی
البته نبود اگر مشایی !!
یک هفته نرفته شد مدلّل
آن مدرک دکتراست مختل
یک مرتبه تقّ آن درآمد
بُن پایه لقّ آن درآمد
معلوم شد از طریق تحقیق
بر مردم رند نه ، که هر بیق ،
کردان نه که دکترا ندارد
لیسانس هم از قضا ندارد !
خود گفت مرا به جعل دادند
خرمهره به جای لعل دادند !
افسوس به مسند رجایی
کردان بنشسته و مشایی
هر کس به زمانه دل ببندد
البته به ریش خود بخندد
پی نوشت: این روزها بیشتر از گذشته به این فکر می کنم که ایران چه رنگیه،اگر بخواهید یه رنگی برای ایرانیون انتخاب کنید اون رنگ چه رنگیه؟
فریدریش نیچه می نویسد :
بلند پروازی من آنست که در ده جمله چیزی را بگویم که کسی دیگر در یک کتاب می گوید:
كسانيكه حقيقت را درك كرده اند با افرادي كه حقيقت را دوست دارند برابر نيستند.
هرچه بیشتر در مورد انسانها تحقیق می کنم، بیشتر به خوبی سگ ها پی می برم.
یک گله شیر که فرماندشون یک گوسفند باشه از یک گله گوسفند با فرماندهی یک شیر شکست می خورند.
غرورت را به خاطر دل کسي که دوستش داري بشکن ولي هيچ وقت دل کسي را که دوستش داري به خاطر غرورت نشکن.
عشق یعنی کوچک کردن دنیا به اندازه یک نفر یا بزرگ کردن یه نفر به اندازه یه دنیا.
فرق ما با ديوانه ها در اين است که ما در اکثريت هستيم.
دستم بوي گل ميداد مرا به جرم چيدن گل محکوم کردند اما هيچکس فکر نکرد که شايد من گلي کاشته باشم.
بهترين نگاه آنست كه تمامي احساست را بدون به زبان آوردن كلمه اي ،به طرف مقابل انتقال دهي.
بزرگترين درس زندگي اينست كه گاهي ابلهان درست مي گويند.
خرابكاري يك مملكت از دو چيز است : اول نداشتن مردمان دانا و لايق ، دوم نبودن آنها در راس امور مملكت.