حالا دیگه به این جمله بیشتر از گذشته فکر می کنم که پاداش کسی که در زمستان زیست می کند رویت بهار زیباست...راستش از دوماه پیش تا الان من به مانند کسی که عزیزش تحت عمل جراحی است ،پشت در اتاق عمل به انتظار ایستادم .....حال نمی دانم که حال بیمار در احتضار چگونه است؟
پی نوشت:از همه کسانی که اظهار لطف کردند،سپاسگزارم.

امروزکمی راهم رو دور کردم. سعی کردم بیشتر به آسمون نگاه کنم تا صورتم نمناک بشه.
سنگفرش خیابان که کامل خیس شد ، من تازه تصمیم گرفتم که برم سمت یه پارک تا بوی خاک
بارون زده را بهتر احساس کنم.
در اين سراي بي كسي ، كسي به در نمي زند
به دشت پر ملال ما، پرنده پر نمي زند
يكي ز شب گرفتگان، چراغ برنمي كند
كسي به كوچه سار شب، در سحر نمي زند
نشسته ام در انتظار اين غبار بي سوار
دريغ كز شبي چنين سپيده سر نمي زند
گذرگهيست پر ستم، كه اندرو به غير غم
يكي صلاي آشنا به رهگذر نمي زند
چه چشم پاسخ است از اين دريچه هاي بسته ات
برو كه هيچ كس ندا به گوش كر نمي زند
نه سايه دارم و نه بر، بيفكنندم ام سزاست
وگرنه بر درخت تر، كسي تبر نمي زند
پی نوشت:نمی دونم چرا دوست دارم که دوباره پوست بیاندازم ...از شما چه پنهان دلم می خواهد دوباره متولد شوم.....البته منظورم تولد به دنیا آمدنی نیست.......