تبليغاتX
دست نوشته های ساده
دست نوشته های ساده
روزنامه نگاری با کاغذ کاهی و خودکار بیک آبی
جمعه 30 فروردین1387
زخمهای زندگی

  در زندگی زخمهایی است که روح انسان را به آهستگی می خورد و در انزوا می تراشد

مرگ چه لغت بیمناکی است! از شنیدن آن احساسات جانگدازی به انسان دست می‌دهد... خنده را از لب می‌زداید شادمانی را از دل می‌برد ...وهزار گونه اندیشه های پریشان از جلو چشم می گذرد.اماقدما می گفتند مرگ حق است....به قول عزیزی اگر نباشد ما ادمها همدیگر را می خوریم.....یا به قولی اتفاق می افتد که ما قدر یکدیگر را بیشتر بدانیم ....البته عده ای هم بر این باورند که شتری است که در هر خانه ای می خوابد ....چند صباحی است که شتر از درب منزل ما بلند نمی شود......و هر دم به مصیبت عزیزی دل را سیه پوش می کنیم....

کوچک که بودم مادرم می گفت: این دو چشم کوچک چه مصیبت های  بزرگی را می بیند اما من می خندیدم و آن را درک نمی کردم ....بعدها با مرگ ناگهانی عزیزان خودم این جملات را تکرار کردم.....اما کتبی هم درباره مرگ وجود دارد ...صادق هدایت در کتاب مرگ چنین می نگارد :

زندگانی از مرگ جدایی ناپذیر است. تا زندگانی نباشد مرگ نخواهد بود و همچنین تا مرگ نباشد زندگانی وجود خارجی نخواهد داشت.

مرگ همه هستی را به یک چشم نگریسته و سرنوشت آنها را یکسان می‌کند: نه توانگر می‌شناسد نه گدا  نه پستی نه بلندی و در مغاک تیره آدمیزاد گیاه و جانور را در پهلوی یکدیگر می‌خواباند تنها در گورستان است که خونخواران و دژخیمان از بیداد‌ گری خود دست می‌کشند  بی‌گناهان شکنجه نمی‌شوند نه ستمگر است نه ستمدیده بزرگ و کوچک در خواب شیرینی غنوده‌اند. چه خواب آرام و گوارای که روی بامداد را نمی‌بینند داد و فریاد و آشوب و غوغای زندگانی را نمی‌شنوند. بهترین پناهی است برای دردها غم‌ها رنج ها و بیدادگری های زندگانی آتش شرربار هوی و هوس خاموش می‌شود همه این جنگ و جدال کشتار‌ها و زندگی ها کشمکش‌ها و خودستانی های آدمیزاد در سینه خاک تاریک و سرما و تنگنای گور فروکش کرده آرام می‌گیرد.

اگر مرگ نبود همه آرزویش را می‌کردند فریاد های ناامدی به آسمان بلند می‌شد به طبیعت نفرین می‌فرستادند. اگر زندگانی سپری نمی‌شد چقدر تلخ و ترسناک بود.

+ نوشته شده در 16:18 توسط سمیه نصرتی.